تبليغاتX
از کنج چندم دایره

نام  

     مصاحبه من و کلی غلط های حین پیاده کردن مصاحبه در ایسنا

                    عشق ، ترس و اندوه در سایت مانی ها

                سه داستان از من در سایت قلمرو

                 داستان سلول ۱۲ در سایت جن و پری

 

 

 

 

 

نام کتاب : مادمازل کتی

نویسنده : میترا الیاتی

انتشارات : نشر چشمه

نوبت چاپ : سوم

تاریخ چاپ : بهار 1384

 

 

                   گفتن بعد از فراموشی

                       

کتاب « مادمازل کتی و چند داستان دیگر » از هفت داستان با عنوان های به ترتیب : 1- مادمازل کتی 2- ماه منیر 3- پناهنده 4- شمعدانی ها 5- مثل همیشه 6- می مانیم توی تاریکی 7- یوسف پلنگ کش ، تشکیل شده است . این قلم معتقد است داستان مادمازل کتی از این کتاب ، دارای ویژگیی است که برجستگی آن ویژگی و فقدان یا ضعف آن ، در داستان های دیگر مجموعه ، خود به خود آنها را از بحث ما به حاشیه می راند . اما داستان مادمازل کتی به خاطر دارا بودن از خصوصیاتی ، نه تنها  خود را در معرض نقد و نظر قرار می دهد ، بلکه فضایی را هم فراهم می آورد تا از منظر آن ، به مقوله داستان نیز، نظری افکنده شده و کیفیتی از آن ، به تماشاگه شناخت و شناسایی راه پیدا کند .

فرصتی پیش می آید . خوش هنگامی شاید است که احتمالا انتظارش را هم نمی کشیدی . برای آمدنش ، وجود داشتنش ، هیچ تمهیدی نداشتی ، کاری را به خاطر آن تعطیل نکرده ایی ، قراری را به هم نزده ایی نه با خود نه با دیگری ، و بالاخره اینکه هیچ فرصتی نداشته ایی تا به فراهم آمدن آن ، اندیشیده باشی . ناگهان آمده و تو را دربرگرفته است . از همه روزمره گی ها بیرون شده ایی . از همه آن چیزی که همیشه تو را احاطه کرده ، بخواهی یانه ، حرکات ، رفتارها ، و حتی رویاها و اندیشیده ات را تعیین و تامین می کند .

هر کجا که هستی ، خانه ، خیابان ، نشسته در اتوبوسی ، دراز کشیده بر روی تختخواب و چشم دوخته به سقفی ، نشسته روی سنگی در جنگلی ساکت با هوهوی بادش در آن ، و ... هیچ فرقی نمی کند .

فرصتی پیش آمده ، همچون یک هدیه یا یک تقدیر تا ناگهان ، همه آنچه را که زندگی کرده تو با اشیاء و خود و دیگران ، نامیده می شود ، شده ، به یادت بیاید . از زمان آینده فارغ شده ایی و زمان حال ، تا آنگاه پس نشسته که احساس نمی شود . این گذشته است که در مدتی از زمان حال ( که طولش معلوم نیست و هیچ یقینی حال بودنش را تاکید نمی کند ) بازگشت داده می شود . لیکن این یک انتقال منظم ساده نیست ، بلکه تو گویی آوار آن انفجاری است که تکه های ریز ودرشت آن ، بی هیچ تعین زمانی – مکانی ی پیش بینی شده ، در زمان – مکانی پیش بینی نشده ، فرو ریزان ، رخ می نماید .

هر و همه چیز ، با تو پراکنده شده بوده است . و اکنون برای تو ، آغازی دوباره دارد ، اما باز هم پراکنده و بی هیچ سامان متصور . قادر به لمس جسمیت آن توده رقصان نیستی . و اما درعین حال ، توانا به انکار موجودیت سنگینش هم . در این صورت ، این چگونه هستیی است که در نزدیکترین تو قرار می گیرد و آزادی نظاره اش را می بخشد ، اما آنقدر هم دور است که چون کسی مسخ شده ، از تداخل در آن یا با آن ، منع می شوی ؟ و چگونه است آن مرز مطلق که نه آوازدهنده دوری است و نه مسجل کننده قرابت ؟

به گمان من ، این نه عینیت اراده تو است که یک یادآوری صرف را فراهم کرده است ، بلکه در واقع عینیت خروج کلمات از وادی فراموشی است . آری کلمات ، وقتی از بودن با تو ، تا فراموشی دور شده اند ، توانسته اند ناگهان و در زمانی ، در حالیکه دیگر از سلطه و اختیار تو بیرون هستند ، رستاخیزی دوباره را آغاز کنند.

در کیفیتی اینگونه ، آنها اراده دار بازی خود هستند . یعنی می توانند هستی معنایی و شکلی سابق خود را به دلخواه ، تغییر داده و با معانی و اشکال جدید ومتنوع جلوه گر شوند .  

نه ، تو با رخداد عجیبی رودررو نیستی . هر چه را که خواهی دید قبول می کنی . چون حقیقت  آن است که برای دیدن و احساس کردن تو آماده شده است ، نه هر آن چیزی که احتمالا قبل از فراموشی ما صورت دیگری داشته یا نداشته است . درست به همان دلیل ساده که هر بودنی اگر بوده است ، فراموش شده است . پس تو نه حتی روایت های مقطع را می شنوی ، بلکه روایتی تازه را گوش می دهی از هستیی تازه با چینش دیگر و دیگر .

آنچه حادث شده ، آزادی بیرحمانه زبانی است که می تواند هر آن ، پوست اندازی کرده و با ایجاد دگرگونی پی درپی ، معانی آش را متغیر سازد و در هر حال احاطه گر باقی بماند .

به باور من در داستان تقریبا بلند مادمازل کتی از مجموعه مادمازل کتی ، دقیقا همان اتفاقی افتاده است که روایتی از آن را تا به حال ارائه دادیم .

می توانیم در یک برداشت ساده ، یکایک شخصیت ها ، هادی ، کتی ، همت ، زرینه و دیگران را در زمان و مکان های ساده کشورهای خود و کشورهای بیگانه ، در فضاهای ساده ببینیم که به هرحال زندگی خود را می گذرانند . گو اینکه هر کدام ، مثل دیگر آدم های روی زمین ، خاطراتی دارند که به هر تقدیر ، دستخوش حوادثی و دیگرگونی هایی شده و گاه تلخ و گاه شیرین ، یادآوری می شوند.

اما اگر صرف بیان و حتی روایت اینگونه مسائل مطرح بوده باشد که معمولی و همگانی هستند، گیریم با تنوع کم یا زیاد ، در این صورت ضروتی برای وجود و بحث مقوله داستان پیش نمی آید . وقتی سخن از داستان می بریم ، ناگفته اشاره داریم به دخالت مقوله ای به نام داستان در حیات عین وذهن آدمی ، که با قواعد و ساختار کیفی اش ، بر او و زندگی اش موثر واقع می شود . از این نظر ، داستان مادمازل کتی نه اینکه صرفا زندگی شخصیت هایش را بیان و روایت می کند ، بلکه با پیش بردن زندگی آنها در گذشته های دور فراموشی ، با دخالت خودخواسته اش در آنها ، روایتی را یادآوری می کند که معلوم نیست دقیقا آن را زندگی کرده باشند . بلکه می تواند از آن هر انسان دیگری و در هر لحظه متفاوتی بوده باشد یا نه . بنابر این صحبت نه بر سر دخالت شخصیت ها و حتی راوی بر زبان ، که دخالت مقدرانه زبان بر کیفیت آنهاست . به این طریق ، هم فواصل زمانی ، هم شخصیت افراد و جلوه های مکانی ، می توانند در نظام های مختلف جایگیر شوند .اگر این گونه است ، پس می تواند مشابهت های بسیار و تفارق های اندک نمایان شده را حذف کرده ، به یکسان سازی موکد بینجامد . مثلا مادمازل کتی معشوقه لبنانی اش را نه اینکه از دست رفته ببیند ، بلکه او را با هادی ( گیریم فقط در موقعیت فراهم شده محدود داستان ) یکی دانسته و با اطلاع احتمالی به شکاکیت پنهان در داستان و یا گذر از آن ، در کنارش بودن را غنیمت شمرده و از نوعی ویرانی ممانعت کرده باشد یا حتی آغازی را در جای ماجرایی قرار داده باشد که اکنون می تواند حتی یقین نبوده اش را هم تداعی کند .  لذتناکی همین اتفاق برای هادی هم هست در سیر از خاطره زرینه تا کتی ، که می شود خاطره زرینه نه یک واقعیت ، بلکه در حکم یک تمهید ، عمل کرده باشد .

دقت در سرنوشت دیگر شخصیت های داستان هم باز به این منظور رهنمونمان خواهد کرد . بنابراین عملا ، پراکنده سازی معنایی و روایتی در زبان ، به نوعی ثبات گرایی و وحدت  با اعمال فراموشی ، منجر می گردد. به عبارت دیگر یادآوری از فراموشی ، به یاری فراموشی دوباره ، ممکن می شود تا روایت های جدید به وجود آمده و باورکردنی شده باشند.

این روایات برای اثبات خود در لحظه موعود یا تعیین شده ، حتی از درخشش و مجذوبیت عامل هنر هم استفاده می کند . تابلوهای هادی و صدای خوب کتی . لیکن در تحریف و تخریب خود ، باز هم از آنها نه ، که از تعطیل کردنشان بهره می برد .هادی برای مدل خود موهای بلندی  که در واقع ندارد  را نقاشی می کند . و تابلوهایش را کسی نمی خرد . کتی  آوازه خوانی را به خاطر عشقی از دست می دهد که روزی استحکام خود را به سادگی از دست می دهد . این اتفاقات جز در همیاری توطئه آمیز زبان برای انکار داده هایش از واقعیت های ساده ، عمل نمی کند . شاید به همین دلیل است که با وجود اتفاقات متاثرکننده برای افراد ، نسبت به آنها نه تنها دچار ناراحتی و نگرانی نمی شویم . بلکه با مشارکت در بازی های خود – مدلل ، احساس لذت و اندکی شادی هم داریم .

بقیه داستان های این مجموعه اما از نظر من ، نتوانسته اند از سحر قلم الیاتی بهره ببرند . آنها را جزو داستان های راحت الحلقومی می نامم که جز راحتی خوانده شدن و تمام شدن در عرض و طول خود ، مزیتی ندارند . و آن مزیت هم به واسطه سطحی بودن داستان ها ، تا حد عیبناکی ، تنزل پیدا می کند .

 

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 و ساعت 21:2 |

یک رودخانه جاری

نه مثل همیشه

بلکه مثل همیشه

اما کمی یا بیشتر – که فراموش کرده ای قبلی را – انگار اسرارآمیز

تاریک – روشن هم که بر آن

نگاه که می کنی

قلوه – قلوه می برد یا نه

 

مردی عبور خواهد کرد از پل

در این صبح

که بسیار قدیمی

 

رود – صبح – پل

مرد هنوز در غیاب منتظر

                        ناپیداست

شهابی از گوشه تا گوشه آسمان

فرودش

در جایی دور انگار در رود

این را کودکی خواهد دید

اینک اما در خواب است

و مدرسه آن سوی پل

دری بسته دارد

 

-         پا بردار رفیق

آن ارابه شب نمی برد

باری از کرختی دارد

جنگ ما هم که تمام شد

جایی باید به کسی که منتظر نیست سلامی بدهیم

و بعد از مراسم در کوره راهی بدویم

مهم نیست که چرایی ندارد

زمانی هم اگر برگشتیم نفس – نفس زنان

منم و تو

 

کودک از خواب برخاسته

پل بر رودخانه خشک ویران است

آن سو

هرگز مدرسه ای نبوده

-         پا برداررفیق

ما را اگر بشناسند این مردم ظهر خیابان

ماندگار تعارفشان خواهیم شد به جرعه ای لحن

و دق خواهد کرد مردی که

در سویی از پلی منتظر است

 

او عبور خواهد کرد

 

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در پنجشنبه هفتم مهر 1384 و ساعت 23:36 |