تبليغاتX
از کنج چندم دایره

گزارش سومین نشست شاعران ایرانی

 


سومین نشست شاعران ایرانی با همکاری مجله نافه به مدیر مسئولی ناهید توسلی  در مورخ 24 بهمن ماه 84 به مناسبت سال مرگ فروغ فرخ زاد در قبرستان ظهیر الدوله تهران برگزار گردید . در این نشست که نزدیک به سیصد نفر از علاقه مندان شعر فارسی حاضر بودند بیش از 100 نفر از شاعران سرتاسر ایران به شعر خوانی با موضوع آزاد و خوانش اشعاری در رابطه با فروغ پرداختند.


این نشست در راستای فراهم کردن امکانات جهت گردهم آیی خود جوش شاعران مدرن سراسر ایران و شعر خوانی ایشان برگزار گردید . این نشست با صحبت های علی شاه مولوی دبیر شعر مجله نافه پیرامون دغدغه ها و شرایطی که این شاعران را ترغیب به برگزاری چنین نشست هایی کرده است آغاز شد و سپس با شعر خوانی : فروغ فرهنگ فر ، نجمه بناییان بروجنی ، سولمازر محمد خانی ، ناهیدکبیری، عمران صلاحی، مهری شاه حسینی، شمس لنگرودی ، حافظ موسوی ، محمود معتقدی ، کیومرت منشی زاده، فرزاذ آبادی ، مظاهر شهامت ، موسا بندری ، حسن گوهرپور ، خلی مومنی ، حسین فاضلی ، کاظو سبزی ، داریوش معمار ، بکتاش آبتین ، پویاعزیزی، وحید علیرضایی ، حکیمه ظفری ، مانا جعفری ، وحیده سیستانی ، حسین شریفی ، آیدین مسنن ، وحید ضیایی، منصور بنی مجیدی ، آرش نصرت الهی ، النازسرخانلو ،  مریم آموسا و بسیاری دیگر از شاعران معاصر ادامه یافت .
ضمن آن که کامیار شاپور فرزند فروغ و شاعران و نویسندگانی چون :سغید آذین ، شهاب مقربین ، پرویز حسینی، قاسم کشکولی ، مرتضا لطفی ، فرشته ساری ، روجا چمنکار ، داریوش مهبودی ، رضا عامری ف افشین کریمی ،بنفشه حجازی ، منیره پرورش ، ری را عباسی ، ثریا کهریزی ، یوسف علی خانی و سعیده آبشناسان مدیر مسئول وسردبیر گوهران ، خانم غزل تاجبخش ، فریاد ناصری ، سید حسین موسوی ، فرهاد عابدینی ، ، رسول رخشا ، هادی خوانساری ، رضاقنبری ، ناما جعفری ، صبا نخجوانی ، شهرام بشرا ، و بسیاری دیگر از جمله خبرنگاران و مسئولان سایت ها و نشریا ت مختلف ادبی حضور داشتند .
برنامه از ساعت 30/2 شروع و تا پایان 6 بعد از ظهر ادامه داشت . در انتها علی شاه مولوی دبیر این سلسله نشست ها نوید داد که در اردیبهشت ماه امسال در صورت فراهم آمدن امکانات لازم نشست سراسری شاعران ایرانی با حمایت مجله نافه  در نمایشگاه کتاب تهران برگزار می گردد.
ضمنا داریوش معمار به عنوان دبیر اجرایی این همایش معرفی شد .

از نکات جالبی که پیرامون این گردهمایی می توان به آن اشاره کرد اول شرایط بسیار صمیمی و دوستانه ای بود که نزدیک به سه سات حاضران را ترغیب کرد تا به صورت ایستاده در هوای سرد و فضای آزاد قبرستان ظهیرالدوله به شعرهای شاعران گوش داده و آن ها را تشویق کنند . ضمن آن که تنوع شعرهای خوانده شده در این برنامه از لحاظ نوع نگاه و اقلیم شاعران حاضر که تقریبا" تمام جریلنات شعری سال های اخیر و همه ی استان های کشور را شامل می شد . مستقل بودن این برنامه که نظیر ان در سال های اخیر برگزار نشده بود ، همه و همه از نکات قابل توجه پیرامون این نشست بودند .
از دیگر نکات قابل توجه در مورد این برنامه نقل قول پسر بانوی غزل فارسی خانم سیمسن بهبهانی مبنی بر تاسف این شاعر بزرگ در نشست شاعران ایران به مناسبت سالمرگ فروغ به دلیل بستری ایشان در بیمارستان بود ، البته عدم انعکاس خبرهای مربوط به این نشست به عنوان تنها نشست خودجوش و مستقل شاعران مدرن سراسر ایران با این سطح از حضور استقبال طی سالهای گذشته توسط روزنامه های پایتخت و گزارش های کوتاه خبرگزاری ها از موارد با اهمیت در حاشیه ی این نشست بود .

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384 و ساعت 23:56 |

داستان تمام کردن یک خیابان در مجله مانیفست

 

 

گزارش :

سعید طباطبایی ( نویسنده ) و مهری جعفری ( شاعر و نویسنده )  از بانیان سایت ادبی والس در تاریخ 20 اسفند در میان جمعی از شاعران و نویسندگان اردبیل حضور پیدا کردند .

در این جلسه که با شرکت آیدین ضیایی ، سعید احمدزاده ، الناز سرخانلو ، وحید ضیایی ، وحید علیرضایی ، آیدین مسنن ، مظاهرشهامت ، آیدین فرنگی ، پیام جهانگیری تشکیل شده بود ، حاضران علاوه بر شعرخوانی ، درباره کیفیت ترجمه و ترجمه آثار ترکی به فارسی و نیز درباره وضعیت سانسور ، اظهارات محمدعلی ، ناتاشا امیری ، ابوتراب خسروی و بهمن فرزانه در این مورد ، بحث و گفتگو کردند .

جلسه دوم با شرکت سعیدطبابایی ، مهری جعفری ، صالح عطایی ، آیدین مسنن ، آیدین فرنگی و وحید علیرضایی در تاریخ 21 اسفند در منزل مظاهرشهامت  تشکیل شد . افراد حاضر علاوه بر شعر و داستان خوانی ، درباره مسایل جاری ادبیات گفتگو کردند .

 

عصر 23 اسفند به سوی تهران حرکت می کنم تا در جمع دوستانی که قرار است روز 24 اسفند به مناسبت سالمرگ فروغ فرخزاد ، در گورستان ظهیرالدوله با او هم آواز و هم خاطره شوند ، حضور داشته باشم . قرار است در همین روز جلسه شعرخوانی هم برگزار شود که امید است دوستان شاعر زیادی را در کنار هم ببینیم .
+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در شنبه بیست و دوم بهمن 1384 و ساعت 20:13 |


 

مصاحبه ام در سایت شبستان درباره شعر امروز 

 

داستان صدا و نقطه در سایت جن و پری

 

 

 

نام دفتر : مژه ها چشم هایم را بخیه کرده اند


شاعر : بکتاش آبتین


انتشارات : نگیما 1381



مژه های کوتاه چشم های باز




دفتر ، حاوی 32 قطعه شعر و در 61 صفحه به چاپ رسیده است . می توان دریافت شاعر این دفتر ، از نوعی از شاعرانی نیست که با کلمات درگیری ناتمام دارد . آن ناهمسازگاری مدام با آنها ، که به جدالی سخت و ناتمام می ماند ، بی هیچ امیدی به حصول فتحی از سویی .شاعر و هر کدام از کلمه ها با هم ، در برابر هستی و نمودهای پیاپی اش ، به بازخوانی مکرر تا حد سرگردانی و ناچاری ، اقدام کرده اند . و چون هیچ منفذی در دیواره سخت و صلب جهان بازیافته نمی شود ، مکالمه ای مخاصمانه در بین راهیان ، بروز پیدا می کند . فضایی که در آن کلمه و شاعر ، با خود و با هم ، با لحنی پرخاشگرانه ، از هر چیز و از هم و با هم ، می گویند . و چون تو به خواندن چنین شعری برآمده ایی ، در متنی گرفتار می شوی که قبل از هر چیز ، با توقع تو از وجود مهربانی در شعر ، مشکل پیدا می کند .


نه ، در این دفتر از این اتفاق خبری نیست . شاعری هست با مجموع کلماتی که در قالب یک فضای زبانی ، با هم به راه افتاده اند . اگر معنایی ، پرسشی ، احساسی و تخیلی در مسیر یافت شود یا از دست رود ، فتح و پیروزیی است از آن همه مجموعه ، که در هیبت نه « آنها » یا « اینها» ، بلکه در « همین » جلوه گر شده است . در این حرکت ، برای کشف هستی ای به هر اندازه ، دسیسه کردن لازم نبوده است . چرا که خود آن هستی ، اساسا نمودگاری دشمنی برانگیزانه نداشته است . بلکه خود آن هم برای خوانش خود ، در کنار آغازگران ، با نرمی پنهان به پا برخاسته است . پس پرسش و پاسخ ، نه در میان بیگانه و بیگانگی است ، بلکه در میان است و از خویش ، و با لحنی که نوعی بسندگی را در درون دارد تا بروز عصبانیت نابوده را هم پیش گرفته باشد :


{ مسافرم }


و صدای کفش هایش


حافظه ی آسفالت را زیر پا گذاشت


{ مسافرم ؟ }


برگردم که چه ؟


که بگویم آری / و بپرسد کجا ؟


... ص 7


هیچ سینه ای در برابر طبیعت و اجتماع انسانی و حتی در برابر اتفاقاتی که در جهان فردیت به وقوع می پیوندد ، سپر نمی شود و هم هیچ نزاعی که عصبیت ناچارش ، ریتم طبیعی زبان را آشفته کند و با تحمیل ظرفیت های ناگهانی ، آن را به استفراق معانی و آرایش اجزاء اش وادار کند . آنچه بروز و بیان می شود ، آغاز مکالمه در میان ضمیرهایی است که با پس رفتن شخصیت ها ، به صحنه آمده اند . لیکن مکالمه از سوی هر ضمیری هم که بوده باشد ، اگر چه تردیدها و احیانا پاسخ های پیدا کرده اش را بی محابا بر زبان می آورد ، بر یقینی استوار نشده است تا انعکاس بیان دیگر را منتفی کرده باشد . چرا که کل بستر ، بستر تردیدی است که به ایجاد پرسش های ناتمام می انجامد . همین نوع اندیشیدن است که به بیان سطور زیبای زیر هم می انجامد :


...


باید حتما صادقانه دروغ بگویم


چند بام آن طرف تر


ماه را بر بند پهن کرده ام


نگران پلنگی هستم


که از ناخن هایش رویای ماه می چکد


....



اگر قرار باشد بر یقین های خود پافشاری نکنیم ، مرزهای میان هر چیز کم رنگ می شود ، حتی مرز میان مرگ و زندگی . در این صورت شخصیت ها و نمودهای رفتاری شان ، در سطح و عمقی لیز و لغزنده ، به دیگر و دیگری شدن و نمودن ، راه می یابد . حاصل ، نگرشی است که حدود و هیبت موجودات را از تنگنای اندک تاریخ اندیشه گذشته می رهاند و با حذف و محو قرار و سکون ، آنها را در زمان و مکان همه زمانی و همه جایی ، گسترش می دهد . این آیا همان حصول آزادی تام است که در طلب همیشگی وجود ، نهفته مانده است ؟


مثل همین گودال حامله که مرا می زاید ص 10


رفته بودم برای پرده ی خانه


پنجره بخرم ص 11


و کوچه ی تاریک


یعنی صدای روشن تو بعد از خداحافظی ص13


به قول مادربزرگ


آفتاب لب تاقچه


یعنی شمعدانی ص 19


دارم با گوش ماهی ها حرف می زنم ص 56


اما بینشی این گونه را ، نوعی خطر زبانی تهدید خواهد کرد که عمر کهنسالی دارد تا بی خبر حتی شاعر ، می تواند در سکوت ، بیان را در کام خود بکشد . و آن نیست جز زبان تغزلی – عرفانی ، که تا اکنون مظروف مالوفی نمایان شده است . لیکن اگر چه به نظر این قلم ، شاعر این دفتر بارها چنین لغزشی را داشته است و همان لغزش ها با وجودی که در سطح دریافت های خواننده خوش نشسته ، ولی در هنگام بعدتر شناخت او از کلیت شعر و بینش شاعر ، با آن مشکل پیدا کرده ، او توانسته است با انتخاب زبان روز ، از این خطر رهایی پیدا کند . یعنی ، سطرهای زیر مبین اراده ایی آگاهانه از سوی او بوده است :


من قول داده ام


و کلاغ را


روی تمام درختان عصر


کوک کرده ام


پیش تر گفته بودم


سنگ در سراشیبی قل می خورد


بالا نمی رود


انتخاب چنین زبانی ساده ، پیشی گرفتن از حضور معناهای زودهنگام درخور آنها است ، در عین حال نجات یافتن از زبانی که در کمین بود تا به انتظارهای مانوس مخاطب بینجامد . پس می توان قبول کرد اگر ظاهر اشعار این دفتر، در سوی اشعار معناگرا قرار می گیرد ، به دلیل تناقضی که مدام با خود پیش می برد ، معناستیز هم باقی می ماند . البته نه ستیز با معنا – که اصولا اشعار این دفتر از نوع تلاش برای نیل به معنا است – که ستیز با معانیی که با اقتدار تاریخی خود ، در چنین مواقعی بر ما آوار می شود .


بنابر این ، اگر « زندگی / در گودالی باریک ادامه پیدا می کند . ص 12 » ، در این صورت ، زبان عرفان و بینش کل گرا ، شکسته می شود . ما توانایی خود را با حدود نزدیکی ها اندازه می گیریم تا از نظاره تارآلوده بیکرانگی ، سرسام نگرفته باشیم . پس زبان ساده تر می شود ، تا گفتگوی متقابل ممکن شود و ادامه پیدا کند ، بی آنکه تحکم باستانی زبان خودنمایی کرده باشد :


فنجان قهوه ای چشم های تو و


این ماه نیمه کاره و


موج های چسبیده بر جداره ی فنجان


نمی دانم این خط را بگیرم


به مداد چشم های تو می رسم یا


به آینه ی شکسته ای که خورشید


در آن برق می زند


... ص60


گفتم در اشعار این دفتر تحکم باستانی زبان شکسته شده ( بهتر است گفته باشم کنار گذاشته شده ) ، اضافه می کنم بعد از آن ، در عین حال ، زبانی مثلا مدرنی از نوع خود ویرانگر هم ، انتخاب نشده است . نتیجه چنین رویکردی ، اشعاری است که ترکیبات تشبیهی را از جایگاه علامت گذر ، به مقام وجودی مسجل ، مبدل می کند . یعنی شدنی عینی و واقعی نو ، از محل امکان اشارت های زبان :


چقدر رودخانه دارد این قصه ص 42


و شماره ها به ترتیب قد


روی سینه ی من عکس یادگاری گرفتند ص 43


دلم


مثل صدای رودخانه


شور می زند ص 28


و مثال های فراوان دیگر .


و بالاخره تاکید دارم به این که اشعار این دفتر صدایی است برای پاسداشت مهربانی انسان برای انسان و هر آنچه می تواند در محیط او به پاکی یاد شود . و نیز ، شکوه از هر تصور و رفتاری که می تواند بر آن فاجعه آفرین بوده باشد :


ننوشتم دریا که پا پس بکشید


نوشتم دریا که شنا کنید


که پارو بزنید


این شما و این قایق و این ...


... ص21

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384 و ساعت 23:2 |

 

 

بعضی از مادر عروس ها وقتی قاطی می کنند بدطوری قاطی می کنند . در چنین مواقعی دیگر مسئولیتی برای چاک دهانشان از سوی ایشان نیست و هر چه به ذهن آشفته شده شان بیاید ، روانه دهان ، و از آنجا روانه اتمسفری می کنند که او و همه را احاطه کرده است .

از مرحوم بیضه الدوله تخمانی ، در کتاب « الینی آلتتدان گتیر » ، در باب مبحث « داششاق » آمده است ، که در تفاسیر پست مدرن از نوع ایرانی ، که ریشه در تاریخ معجزات دمدمی فرهنگ باستانی اش هم دارد ، هیچ بعید نیست ، نه در زبانیت اندیشه ، که در عینیت فیزیک مواد ، مردان نقش مادری عروس را عهده دار شوند .

تخمانی در کتاب مذکور نمونه های فراوانی را برای اثبات نظر خود می آورد و در ادامه توضییح می دهد :

« اما در این شداشد و گشتاگشت غریب ، که عقل از تبیین آن عاجز است ، برخلاف زنان که نمی توانند گفتارشان را در چنین دقایقی  اداره کنند ، مردان ، هر سخن خود را متاثر از منافعی می دانند در ماضی ، یا مترتب بر منافعی می دانند از آتیه . »

اگر به منطق تخمانی معتقد باشیم نباید سخنان آقای سپانلو را سرسری بررسی کنیم . اینجا دقیقه ایی است که تامل وافری را می طلبد .

اینکه چطوراتفاق می افتد  کسی که عضو کانون نویسندگان ایران است ، و می داند مبارزه با سانسور و هرگونه محدودیت با اندیشه ، یکی از اصول اساسی آن است ، ناگهان وجود آن را در ایران کتمان می کند ، یا حضور آن را به حداقل می رساند ، یا موجودیت باقیمانده را با تحریف تاریخ ، باعث رشد و شکوفایی اذبیات فارسی می داند  ، اتفاقی نیست که بتوان به سادگی از آن گذشت . صرفنظر از اینکه سانسور گیوتین گردن اندیشه و خلاقیت است  ، چنین رفتار یک شاعر عضو کانون محل مداقه زیادی است .

اما رهنمود بیضه الدوله مخصوصا در این مورد راهگشاست : تاثیر و ترتیب منافع . به قول دوست ظریفی ، مسئله چهره ماندگار شدن هم هست و عواید از این راه ، در غیاب حرمت اندیشه و شعر ...

و اما اظهارات مادر عروس :  

 

محمدعلي سپانلو -شاعر- در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس، اظهار داشت: مسلما از آنجايي كه حوادث اجتماعي بر ادبيات تأثير بسياري مي‌گذارند، انقلاب اسلامي بهمن 57 نيز بر ادبيات معاصر فارسي تأثيراتي داشته است.
وي افزود: اين موضوع از آنجايي كه گسترده است، احتياج به يك بررسي كامل دارد و بايد نمونه‌هاي متنوع، تماما مورد مطالعه قرار گيرد. اين شاعر ادامه داد: اولين تأثير انقلاب بر ادبيات فارسي، سياسي شدن آن است. در يك دوره اي ادبيات ما به شدت سياسي شد. اما پس از آن رنگ سياسي ادبيات تا حدودي از ميان رفت.
وي افزود: سياسي شدن ادبيات فارسي در دوره پيروزي انقلاب به اين دليل بود كه گروه‌هاي بسياري با عقايد متفاوت در انقلاب اسلامي ايران شركت داشتند و تقريبا تمامي آحاد ملت را شامل مي‌شدند. از چپ گرفته تا راست، از مذهبي گرفته تا لائيك، همه انقلاب سال 57 را به زعم خود تأييد مي‌كردند. به همين دليل رنگ‌ سياسي ادبيات انقلاب، طيف‌هاي بسيار متنوع دارد.
سپانلو گفت: به نظر من «سهراب سپهري» در آن دوره استثناء بود. زيرا او اصلا شعري سياسي ندارد. من در «هزار و يك شعر» تا حدودي سعي كرده‌ام شعرهايي را جمع‌آوري كنم كه مقايسه شعر قبل و بعد از انقلاب براي پژوهشگران تا حدودي ساده شود.
وي خاطر نشان كرد: در بعضي از انقلاب‌ها مميزي به حدي بوده است كه ادبيات آن كشورها از بين رفته است. خوشبختانه انقلاب اسلامي ايران در مورد مميزي اصلا به گونه‌اي عمل نكرد كه ادبيات فارسي از بين برود. هرچند كه كساني به مميزي كتاب معترض‌اند، اما اين مميزي اصلا به معناي ريشه‌كن كردن ادبيات نيست. حتي در مواردي شاهد پيشرفت‌هاي بسياري هستيم. به هر حال هر حكومتي براي خود محرماتي دارد كه اين محرمات باعث مي‌شود يك عده از شعر و شاعري بيفتند. اما در ايران بعد از انقلاب بيش از آنكه كسي از شعر سر باز بزند، شاعراني تازه وارد عرصه شعر شدند.

 

 

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 19:48 |

فرض می کنیم مرا آب می برد تو را خواب . فرقی هم نمی کند تو را ... مرا ... این فقط یک جایگزینی از سر تصادف است ، مثل تقدیری که سکه پرتاب شده به هوا ، با قوانین ریاضیات احتمال ، روی کدام روی خود بر زمین می افتد .

شاید مهم تر از همه ، ارتباطی است که بین من و شما به وجود آمده است . ممکن است از نظر شما ، مهم تر از این ، نوع ارتباط و چگونگی آن است که بین من و تو حاصل شده است . چرا که نه؟

اما می توان طوری دیگر هم فکر کرد . اینکه مهم ، وجود فضایی بوده باشد که در آن من در آب و تو در خواب ، یا برعکس هستیم . همین انتهای این جمله را در نظر بگیریم : « بر عکس هستیم »

من به این واژگونگی یا واژگون شدن ، در یک فضا فکر می کنم . نه ، اشتباه نکنید ، اصلا قصد ندارم مقصد را ستایش کنم . اما به این تاکید دارم که می شد یا می شود طوری شود ، به جای واژگونگی ، حالت دیگری داشته باشیم . حالتی که لااقل تحقیر مسستر « واژگونگی » را نداشت . پس من از حالت ارتباط به دلیل فضا می رسم .

به این خاطر می گویم که احساس می کنم ، هر چه زمان بیشتری می گذرد ، صداهایی که ایده آل های قریب را آواز می داد ، اکنون آنها را فراموش کرده ، به ستایش اکنونش می پردازد . چیزی که در این میان کتمان می شود ، آن نمود تسلیم شدگی در برابر قدرتی است که نتوانسته ایم در دیواره اش منفذی خوشایند ، پدید بیاوریم . در این صورت ، این نه فضا است که عوض می شود ، بلکه تفسیر جدید ما از ان است ، به قیمتی که آن را تداومی افزونتر خواهد داد.

در آن تداوم اتفاق های حقارت بارتری خواهد افتاد : من را و تو را آب خواهد برد . تو را و من را خواب خواهد برد . من را و تو را آب و خواب خواهد برد .

اینکه پاچه های شلوارمان را بالا بزنیم ، یا چشمان خسته مان را گشاده نگه داریم ، باور کنید ، اعمال مذبوحانه ایی خواهد بود .

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در جمعه هفتم بهمن 1384 و ساعت 22:43 |

 

 

نقل از وبلاگ آبتین

 

 

... هیچ کس از شایستگی های خود ستایش نمی کند  بلکه شایستگی های دیگران را خوار می کند . هیچ کس با درشتی به دشمن خود ناسزا نمی گوید بلکه با مهارت به او افترا می زند ...

 

ژان ژاک روسو

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در یکشنبه دوم بهمن 1384 و ساعت 12:2 |