تبليغاتX
از کنج چندم دایره

فرارسیدن عید نوروز را به تمام مردم و دوستان شاعر و نویسنده ، هر کجا که هستند ، تبریک گفته و سال پربارتری را برایشان آرزو می کنم    

 

 

 

 

 

شما از كساني بوده ايد كه شعر ايران را در تهران نمي دانيد ، بلكه تمام شعر ايران شعر ايران است ، مي خواستم در اين مورد كمي بيشتر توضيح دهيد ؟

 

جواب این سئوال در وهله اول می تواند خیلی ساده بوده باشد . یعنی بدیهی به نظر می رسد . اما واقعیات متظاهر ادبی ما چیز دیگری را نشان می دهد . آنچه از ادبیات معاصر نمایش داده می شود ، چیزی است که توانسته تریبون های محدود و محافل را به خدمت بگیرد . اما حقیقت ادبی ما نیست ، بلکه صدور و معرفی هدایت شده چند صدای غالب است که به صورت دسته جمعی و تکراری ، صرفنظر از کندوکاو جدی در کیفیت و تفاوت های آن ، نمایش داده می شود . یعنی خدمتی که یک کلان شهر مثل تهران با تجمیع امکانات و فراهم کردن ارتباط های آسان ، به نوعی از تجمع ادبی کرده است .

 اگر باور می کردیم انواع ادبیات ما ( در اینجا مخصوصا شعر ) ، جز همانی که معرفی شده ، چیز دیگری در انبان خود ندارد ، نه تنها مشکلی وجود نداشت ، بلکه از چنین اتفاقی باید مشعوف هم می شدیم . لیکن حقیقت ، حرف دیگری هم دارد . و آن اینکه ، شعر اگر حاصل همه تجربه بشری از زندگی و زبان ، در زبان شاعر ( شعر ؟) است ، در این صورت شاعران دور از پایتخت ایران ، لاجرم در فضاهای اقلیمی ، اجتماعی و سیاسی متفاوتی زندگی می کنند که بی تردید در نوع صدای شعری آنها تفاوت ایجاد می کند . به این ترتیب نه یک یا چند صدای شعری مشخص و محدود ، که صداهای متنوعی در چهارچوب گستره زبان فارسی در کجا و کجاهای آن ، قابل انتظار است .

چنین انتظاری البته نوعی آرمانگرایی نیست . آن صداها واقعیت دارند که گاه و بیگاه به گوش می رسند . شاید آنها برای بعضی از گوش ها آزاردهنده باشد ، اما برای گوش ما قابل تشخیص و خوشنواز است . مخصوصا اینکه یقین داریم آنها از حنجره کسانی بیرون می آید که به ضرورت ( یا حتی به ناچار ) با صداهای گاه بشدت مشابه پایتخت آشنا بوده و تاثیرات لازم را هم از آن گرفته اند ، اما آنچه که وجه تمایز خودشان است هنوز به شدت بکر و طبیعی و زیبا است .

خوب ، داشتن چنین باوری ، خود به خود ، در ما این آرزو را پدید می آورد که کاش بشود امکاناتی فراهم شود که بتواند آنها را تشخیص داده و عرضه کند .        

 

جناب شهامت ، آخرين گردهمايي شاعران در ظهيرالدوله حرف هاي بسياري را به دنبال داشت در مورد اتفاقاتي كه افتاده نظرتان چيست ؟

 

حرف های بعد از همایش شاعران ایران در ظهیرالدوله از هر دو نوعی که وجود دارد ، تنها از آنجا آغاز نمی شود . از همایش شاعران ایران در موسم نمایشگاه بین المللی کتاب با یاری مجله نافه ، شروع ، در مراسم ظهیرالدوله موکد می شود و تا اکنون ادامه پیدا می کند . این حرف ها بر دو نوع است . جنس اولی ها از نوعی است که در سراسر آن اشتیاق وجود دارد ، از جریان استقبال می کند ، آن را تشویق می کند ، با آن همراهی می کند . من این رفتار را با شناختی که از ماهیت جریان دارم هم طبیعی می دانم و هم زیبنده . یعنی اینکه کمترین رفتار یک انسان ادبی – فرهنگی ، در قبال یک حرکت خودجوش ادبی – فرهنگی ، همانا همرایی و همراهی با آن است . این رفتار شایسته را من  مخصوصا در مراسم ظهیرالدوله شاهد بودم . اجتماع آنانی که در این عرصه سرشان به تنشان می ارزید به حدی بود که فکر می کنم خیلی بیشتر از انتظار برگزار کنندگان آن بود . مخصوصا اینکه به خاطر داشته باشیم که آن مراسم با کمترین حد اطلاع رسانی صورت گرفت .

اما حرف دومی هم هست . حرف آنانی که جریان را با توهم توطئه می بینند . به نظرم واکنش آنها هم نباید عجیب بوده باشد . به هر حال بسیاری از ما بی تعارف قبول کرده ایم  در فرهنگ ایرانی از دیرباز وجه رفتار ایرادگیری ، بدبینی ،  سرکوب و تردید نسبت به وجه تشویق ، خوشبینی و همرایی ، بیشتر و چشمگیرتر بوده و هست . بدی مسئله مخصوصا زمانی است که برای این کار از بهانه های کوچک و حتی بی ربطی  به یاری می گیریم . مثلا در همین مسئله مراسم ظهیرالدوله سراغ داریم کسانی را که در شهرستان موفق به تهیه بلیط اتوبوس و آمدن نشده بودند . بعد از مراسم از ناراحتی نه تنها به خود مراسم ، بلکه به کل جریان و حتی به کانون نویسندگان ایران که هیچ دخالتی در مراسم نداشت ، با بی رحمی و بدترین ادبیات سرکوبگرانه تاختند . یا خیلی ها از اینکه اسمشان در لیست گزارش های خبری قید نشده بود بشدت ناراحت شده بودند . یا بعضی از دوستانی که در خارج نشسته و بلدند بگویند لنگش کن ناراحت بودند . عده ایی هم بودند و هستند که کاری به کیفیت هیچ کاری ندارند بلکه فکر می کنند بهتر است با هر حرکتی مخالفت کنند . به نظر من همه اینها باز می گردد به آن قسمت از سبقه فرهنگی که همه ما از آن ناراحتیم . طول این واکنش ها همین است که گفتم . اما یک خط عمود مدام هم بر آن وارد است که تکیه گاه اصلی اش است . تاکید بر یک دید مردسالارانه و حضور « من » در موازات هر اتفاق . منی که همواره حس غیبت یا حذف خود را دارد . این در حالی است که در اغلب موارد و در همایش مورد نظر حتما ، هر « منی » می توانست به آسانی و سادگی در متن جریان قرار گیرد . 

 اما باید خوشبینانه نگاه کنیم . همینکه چنین همایشی به این زودی این همه موافق و مخالف برای خود تدارک دیده ، نشانگر اهمیت آن است .  

 

همايش شاعران ايران ، ما را ياد شب هاي شعر خوشه مي اندازد ، براي هدف مندتر كردن اين همايش چه پيشنهادي داريد ؟

 

خوشحالم که این همایش ، آن خاطره خوش را زنده می کند . فکر می کنم بهتر است منتظر بشویم تا همایش تجربه های بیشتری از خود را نشان بدهد . شاید خیلی از پیشنهادها جزو اهدافش خواهد بود . یا پیشنهادهای جدیدی را طلب خواهد کرد .

 

اگر و بلاگ را رسانه ي بدانيم اطلاع رسان ، نقش اين رسانه را چگونه مي بينيد؟

 

وبلاگ یک رسانه اطلاع رسان است . با این مزیت که در آن اطلاعات نه صرف اطلاعات ، که نتیجه گذر آن از خلوت و انس متمرکز صاحب وبلاگ هم هست . این بدان معنی است که فعلا آزادی بیان در حد بالایی در نوشته های محیط وبلاگی برقرار است . در این صورت با این وسیله ، تنها اطلاعات سربسته و بسته بندی منتقل نمی شود ، بلکه در عین حال اطلاعاتی با تشریح کیفی و واقعی و مخصوصا با صداقت بیشتری منتقل می شود . به نظر من کیفیت اخیر نشانگر تمایز آن با دیگر وسایل رسانه ای می تواند تلقی شود .

با وجود مالکیت ها  و اجرای خطوط قرمز در وسایل رسانه ای دیگر ، محیط وبلاگی گذر از سطوح اطلاعات به اندرون آن را امکان پذیر می سازد . ضمنا فضایی هم هست که انواع اطلاعات را نمایش می دهد . بنابر این نقشی عظیم و کامل تری را دارد . اما فراموش نکنیم دسترسی به این محیط با توجه به هزینه بالایی که دارد ، برای همگان میسر نیست . همین امر از گسترش مانور آن می کاهد .    

 

خيلي ها مي گويند كه شخصيت هايي كه دارند كارهاي اين گردهمايي را انجام مي دهند قابلیت شعری کافی را ندارند ، نظر شما چیست ؟

 

چنین حرفی را من نشنیده ام اما فرض می کنم شما به درستی نقل قول می کنید . در این صورت بحث پیش می آید . دلایل آنها چیست ؟ کدام معیار های مبثوت ، قابلیت شعری را بر کسانی شامل کرده ، بر دیگران نه ؟ و بالاخره پرسش های از این دست . در این گردهمایی ها من تقریبا به زعم خود از همه سرآمدگان  انواع طیف شعری دیده ام که شرکت داشته و شعرخوانی کرده اند . خوب البته قبول دارم امکان بیشتری در اختیار صداهای غالب قرار نگرفته است . و این یکی از همان قرارهایی است که جزو اهداف همایش تلقی می شود .

از این توضیح هم که بگذریم این سئوال پیش می آید که آیا دوستان به خود ایده ایراد می گیرند یا به عوامل یا روش های اجرایی آن ؟

اگر مشکل در قسمت اول موضوع است ، به نظرم بی انصافی است . با این همه اگر ایده بهتری در پیش خود سراغ دارند خوب است که رو کنند . فکر می کنم در این صورت همه آنهایی که با مبحث شعر با حسن نیت برخورد می کنند ، همراهی لازم را خواهند داشت .

و اگر با قسمت دوم مشکل دارند باز هم رفتار اخیر قابل انتظار است . یعنی وقتی بحث شعر ایران مطرح است ، منتقدین از این نوع به عنوان شاعران ایران یا کسانی که این مهم را قبول می کنند ، می توانند پا پیش گذاشته و روش های بهتر خود را در درون جریان عملی کنند . در هر حال با قبول خود ایده ، آنچه که بعد از آن از عوامل اجرایی انتظار می رود اجرای موفق است . و توانمندی آنها در این قسمت ربطی به اندازه قابلیت شعری شان ندارد.  

 

- هدف از گردهمايي شاعران چيست ؟

 

به طور کلی سعی بر این است صداهای مختلف شعر ایران شناسایی و معرفی گردد . در این اثناء شان کسانی که به طور حرفه ایی به شعر می پردازند مطرح خواهد شد و لازم خواهد بود در یک چهارچوب مشخص مسایل صنفی آنها و احقاق آن با ساز و کارهای تعریف شده پیگیری شود .

 

برنامه آينده ؟

 

تا ببینیم چه پیش می آید

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 و ساعت 22:31 |

احتمالا خواب که بودم  آهو از ابروانم دویده است  آهو

بوی دشت می آید   از این اتاق  از این آینه  از این من

یک خاطره شکل می گیرد

من  دوان – دوان در حضور ناپیدای تو می دود

تو دستی ات سایبان  به گل های دوردست نگاه می کند

ما به ابتدای داستان می روند

و داستان   مثل شکوه اولین حرکت زمین  جاری می شود

جوی – جوی و جوی آب از هر سوی

و تردید گام بلند دخترکی در کدام

تکه های یک آینه قدیمی را متفق القول می کند

یادآوری قول تو بود یا نمی دانم چه کسی

قرار بود کسی مکث خود را از گام کسی آویزان نکند   هرگز

اما درخت رفته بود درست وسط خیابان

روی تردید من سر گذاشته بود از پنجره ایی که نمی باید

و آنجا سیب هم دریغ می شد   انار و هر میوه ای دیگر

تصور کنید فاجعه را

گام بلند دخترک قرار بود از آب بگذرد

و با سماجت دایمی یک آینه قدیمی   عشق را به سرانجام ببرد

حالا با دریغ سیب و انار و هر ...

شده بود رسم چند خط مسخ بر وسعتی که هر حسی را خواب می کرد

اما ما تبلور خواستنی بودیم باید نازکتر از حرکت آهو

پس با زبان تبر با درخت سخن گفتیم نه آنقدر که اتفاق خون و از این حرف ها

بلکه

و درخت خطوط خود را کمی تا بیابان برد

بعد

دستی ات سایبان از نگاه پایین می آید و او که دویده بود می رسد

باز هم ما گرفتار یک ناتوانی هر روز است این را فقط ما می دانیم

می پرسم باز هم هذیان و این جور حرف ها ؟

می گویی نه

و با نوک ناخن بلندت خط آهو را روی ابروانم صاف می کنی

و صدای گوینده هم هست که در خبر دخالت می کند

با رم اش مهربان باشیم

من که نمی فهمم یعنی چه

اما تو می گویی

این طبیعی است که نمی توانیم خواب های بهتری ببینیم

درست به این دلیل که ردیف مورچه ها از صورتمان می روند 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 و ساعت 18:14 |

 

 

امیدوارم این خبر صحیح نبوده باشد . امیدوارم متخصصان امر ثابت کنند این خبر درست نیست .

مظاهرشهامت

 

 

 

 

دزدی دراینترنت وآنهم درروز روشن !

 

دکترزری اصفهانی

 

 

 

 

چند روز پیش دوستی به من اطلاع داد که ترجمه هایم را که درنشریه ندا و سایت های مقاومت چا پ شده بودند شخص دیگری برداشته و به نام خودش روی سایت های اینترنتی گذاشته است . لینک سایت ها ی مربوطه و وب لا گ آن دزد ادیب  و زرنگ را هم به من داد .نام مبارکشان سعید احمد زاده اردبیلی است که عکس ایشان را هم اینجا می بینید.

 

. رفتم روی وب لاگش  و سایت های مذکور و دیدم که راست میگوید و خط به خط ترجمه ها را حتی بدون اینکه تغییر کوچکی درآنها بدهد به نام خودش چاپ کرده است .  صحبت از کتاب چاپ شده ای هم کرده است و مصاحبه اش با خبرگزاری فارس را هم قید نموده است !!! کمی بیشتر که گشتم دیدم نه تنها ترجمه های مرا که از زبان انگلیسی است برداشته ( تا کنون ترجمه سخنرانی فاکنر بهنگام دریافت جایزه نوبل و ترجمه بیوگرافی مارگارت اتوود را دیده ام)  بلکه این دزد خیلی زرنگ ترجمه های حمید نصیری را از فرانسه  و ترجمه های حمید مشیری را اززبان آلمانی هم کش رفته است  ، البته آنها را هم از نشریه ندا برداشته است . می بینید که این مترجم جوان عالیقدر که درایران هم ساکن است نه تنها به یک زبان بلکه به سه زبان برای دزدی کردن مجهز است . البته این واقعیت که درایران هیچ چیزی درو پیکر و یعنی پدر ومادر و صاحب ندارد و همه چیز قابل دزدیدن است شکی ندارم ولی کسی که اسم نویسنده و شاعر روی خودش گذاشته هم آیا باید اینهمه بیشعور باشد. که نتیجه زحمت کسان دیگری را آنهم از یک نشریه معتبر اپوریسیون که همه می شناسند و میخوانند و نویسندگانش هم گمنام نیستند و آثارشان  یا چاپ شده و یا زیر چاپ است به صرف اینکه درایران نیستند و لابد خبردار نمی شوند بدزد و به نام خودش ثبت دهد آنهم برروی اینترنت که بهرحال برای همه قابل دسترسی و کشف شدن است ؟ نمیدانم این جوان که عکس اش را هم با افتخار روی وب لاگش گذاشته و بیوگرافی مارگارت اتوود را که من ترجمه کرده بودم به خانمی به نام مریم ناظری هم تقدیم کرده است هیچوقت به ایشان گفته است که مطالب دیگران را میدزد و به اسم خودش پخش میکند؟ درهرصورت خواستم بگویم که گرچه ما نویسندگان و مترجمین و شاعران مبارز درتبعید همه چیزما ن را (...)ا به کسانی که نامشان را به اشتباه البته ادیب و نویسنده گذاشته اند و روز روشن جلوی جشم همه حاصل کار وزحمت دیگران را به اسم خودشان ثبت میدهند. البته این جناب دارد بطور مرتب نوشته ها و ترجمه ها را میدزد که لابد تنها به من و حمید نصیری و حمید مشیری محدود نمی شود و خدا میداند که چه کسان دیگری هم درلیست ایشان برای دزدی هستند.  به این خاطر

خواستم هشداری بدهم به همه نویسندگان وشاعران و مترجمین و خوانند گان آنها که مواظب  این نمونه دزدها باشید . و هرموردی یافتید منعکس کنید که این عادت زشت و غیر انسانی حداقل  محکوم شده وکسانی که دست به این نوع سرقت های ادبی میزنند مورد توبیخ ( نه وجدان خودشان که احتمالا عاری ازآن هستند) بلکه وجدان جمعی رسانه ها قرارگیرند و جرات این  کار زشت را ازدست بدهند. لینک های مربوطه درزیر آمده است . لطف کنید و به همین صورت لینک درج کنید . درضمن  توجه  آقایان حمید نصیری و حمید مشیری هم که ترجمه هایشان توسط همین جناب دزدیده شده  را به این مطلب جلب میکنم

لینک ترجمه سخنرانی فاکنر که ایشان به اسم خودشان به ثبت رسانده اند

 

سخنرانی پابلو نرودا   

  

لینک وب لاگ ایشان که این نشانی ها را هم داده اند

 

ترجمه های حمید نصیری از پل آلوار که درسایت کتاب شعر به اسم ایشان چاپ شده است

و دراین لینک

 

  آخـرين نـامـه ی ميسـاك مـانـوكيـان

بیوگرافی مارگارت اتوود باز به اسم ایشان

ترجمه شعرهای لورکا از دکترزری اصفهانی که درنشریه ندا چاپ شده بود

مصاحبه با خبرگزاری فارس که خبراز چاپ ترجمه های مذکور به اسم خودش میدهد

ترجمه شعری از هارولد پینتر توسط دکتر زری اصفهانی که درنشریه ندا چاپ شده بود

ترجمه از برشت توسط حمید مشیری  که درنشریه ندا چاپ شده بود

 

نشانی مقالات یاد شده  که درنشریه ندا با نام نویسندگان اصلی به چا پ رسیده است

مارگارت اتوود  ترجمه دکترزری اصفهانی

 درنشریه ندا سخنرانی ویلیام فاکنر  ترجمه دکترزری اصفهانی

سخنرانی ویلیام فاکنر ترجمه دکترزری اصفهانی درسایت طلیعه سپیده دمان 

سخنرانی پابلو نرودا ترجمه دکترزری اصفهانی درسایت طلیعه سپیده دمان

سخنرانی پابلو نرودا ترجمه دکتر زری اصفهانی درندا شما ره 10

ترجمه های پل الوار از حمید نصیری و نامه میساک منوکیان

و درنشریه ندا

 

http://www.mojahedonline.com/newspaper/3/19/2

 

http://www.talieh-sepidedaman.com/Tarjomeh/WilliamFaulkner.htm

http://www.talieh-sepidedaman.com/Tarjomeh/NerudaSpeech.htm

بسوی شهربا شکوه سخنرانی پابلو نرود درسایت طلیعه سپیده دمان

 

بسوی شهرباشکوه سخنرانی پابلو نرودا به هنگا م دریافت جایزه نوبل ادبیات درنشریه

ندا شماره شماره 9

http://www.talieh-sepidedaman.com/Nashrieh/Neda6.pdf

 

ازآنگونه غم ها با ریشه های جهانی که زخمی را برجای میگذارد درنشریه ندا شماره

 6

 

http://www.mojahedonline.com/newspaper/3/43/2

 

http://www.talieh-sepidedaman.com/Nashrieh/Neda10.pdf

 پل الوار شاعر بهار ها و باورها از حمید نصیری

درنشریه ندا

 

http://www.mojahedonline.com/newspaper/3/83/5

 

بسوی شهربا شکوه  سخنرانی پابلو نرودا و شعر کتاب از نرودا ترجمه دکترزری

اصفهانی

http://www.mojahedonline.com/newspaper/3/101/4

 

اشعار فدریکو گارسیا لورکا ترجمه دکترزری اصفهانی درندا شماره 11 

 

http://www.mojahedonline.com/newspaper/3/138/4

 

 

برتولت برشت موجی بلند برصخره های جهل و بی تفاوتی ترجمه حمید مشیری از زبان آلمانی درنشریه ندا شماره

12
http://www.mojahedonline.com/newspaper/3/142/4

  

 

رونوشت به سایت های ایران لیبرتی – همبستگی ملی – نشریه ندا - طلیعه سپیده دمان –دیدگاه  آفتابکاران – هنرمندان درتبعید – ایران آزاد – ایران خبر-   وب لاگ چهل تکه – وب لاگ خروش ملت - جن و پری – کتاب شعر- آقای حمید نصیری – آقای حمید مشیری -  /

 

 

 

اولین اظهار نظر رسمی در این باره : 

 ۱- دزدی هنر است 

 

۲ - دعوای خودتان را ...

 

۳- حتی اگر دزدیده باشی به دقت

 

بازتاب و واکنش ها برای این خبر  :

۱- مواظب... باشید

 

۲- عکس...

 

۳- در روز روشن

 

۴- سایت صحنه

 

۵- سایت مانی و ادیبات و فرهنگ هم

 

۶- ابزورد 

 

راستی کسانی در اردبیل با اسامی مستعار و گاه حقیقی ، کسانی  که به این مسئله پرداخته اند را با کامنت ها و تلفن ها و نیز فرستادن پیغام و پسغام تهدید کرده یا به اتهامات عجیب و غریب منتسب می کنند . فکر می کنید چه کسانی ؟

 

دوستی شاعر از سوئد تماس گرفته می پرسید آیا در اردبیل دارالترجمه ای هست که به طور مرتب آثار ادبی مشهور را از زبان های مختلف ترجمه می کند ؟ 

به او گفته اند هست .

من در اردبیل چنین جایی ، آن هم متعلق به نامی که می گفت را نمی شناسم . شما می شناسید ؟  

 

 

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 و ساعت 15:44 |

داستان یکی بود یکی نبود درگیلماخ



 

نقدی بر مجموعه داستان مادمازل کتی در رمزآشوب

 

داستان صدای دور پارس سگ در والس

 

 

 

بعد از اینکه آدم های روی هستی کره خاکی زمین و در میان اضافه متعلقات آن مانند سیارات و ستارگان ، میلیاردها قرن ( از لحظه شروع ضرورت آفرینش او تا اکنون ) ، تا همین دقیقه ای که دارم با شما حرف می زنم ، کوشش کردند خیلی از اختلافات خود را از بین برده و با صلح و آشتی در کنار هم زندگی کنند ، به نظر می رسد دوباره به یاد آورده اند برای ادامه زندگی خود ، باید باز هم از خشونت و کشتار آغاز کنند .

 در این میان اتفاقاتی هم روی می دهد که ظاهرا دانایی و نادانی را در هم  آمیخته. شاید نتوان به این راحتی قضاوت کرد . تاکید من هم به همین معضل است . از بین رفتن معیارهای قضاوت و سرگیجه گرفتن ، که چگومه باید اندیشید  :

هیچ حرف حسابی توی کله صهیونیسم نمی رود .

حماس می گوید می تواند سلام بدهد ، اما نمی تواند نکشد .

دو گروه اسلامی شیعه و سنی ، با عملیات انتحاری همدیگر را تکه تکه می کنند .

شاعرانی می گویند شعرخوانی در کنار قبر فروغ ، ستم به او است که فروغ بود .

کسانی می گویند بالندگی شعر لازم دارد شعر به تمامی مجروح شود .

آنفلوانزای مرغی ، پرواز پرندگان را نشانه گرفته و راه رفتن آدمیان را .

بهرام اردبیلی می خواهد در جزایر قناری بمیرد . اما مرگ ایرانی او را در تهران به دام می اندازد . قناری آواز کلاغ را سر داده است .

برای مسابقه تایید و رد سانسور اسبان پیر و کره اسبان زیادی وارد میدان شده اند . ادبیات از جیغ وویغ آنها سرگیجه گرفته و در پستوها چنگ مازوخیستی بر گونه هایش می کشد و خونین می شود .

دن کیشوت و سانچویی در سرزمین برف ، به جنگ غول های سانسور می روند . زمین ، سخت یخ زده است .

شاعر می کوشد به اندازه دیگران بلد باشد دروغ بگوید و خیانت کند .

کلماتی که سرگردان شده اند ، نجات خود را در انرژی هسته ای می جویند .

سایت های ادبی هر جنس بنجلی را از دیوارشان می آویزند تا از مثلا دموکراسی آزادی بیان دفاع کنند .

اسب ها چهارنعل نمی تازند ، هن هن کنان می روند .

اهالی قلم بیش از دیگران از تجمع وحشت دارند.

هستند کسانی که خود ، محصول کورتاژ روسپی گری واژه ها هستند .

خر از نام خرگوش هم ادعای مالکیت می کند .

جیغ جنون از جنب جناب هم می گذرد .

کاه را اگر از روی ماه کم کنند کجای ادبیات کوه ناقص می شود .

همه حرف می زنند . کسی گوش نمی دهد .

براهنی را رهن کرده اند که نیازی به براهین نداشته باشند .

اپیدمی پارانویای دشمن ، دم دست من و شما هم هست .

گفت ببخشید توالت دارید ؟ گفت بچه ها پیش پای شما تمام کردند .

بوش موش می دواند و پوتین ، پوتین سواری می کند . بوش تو پوتین یا خر تو خر .

وقتی قرار بر انکار باشد همه شاعر و نویسنده می شود .( از عواید پست مدرنیسم ایرانی ) .

مردی را دیدم شعر را با بمب می ترکاند .

زنی را دیدم برای خیانت های خود امضاء جمع می کرد .

دارند صلیب را صیقل می دهند جنگ صلیبی راه بیندازند .

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در جمعه پنجم اسفند 1384 و ساعت 6:22 |

امروز چند دقیقه پیش دوستی از خبرگزاری فارس با تلفن خبر داد بهرام اردبیلی شاعر تاثیرگذار که زندگی عجیب و رازآلودی هم داشت در گذشته است . شرح خبر را نقل کردم .اردبیلی در زادگاه خود ناشناخته است و در شعر ایران مسکوت . اما شعرهای او مثل یک نبض همیشه تپنده به آرامی می تپد و به حیات خود ادامه می دهد . چنانکه دیگر شعر های  شعردیگر .

 

 

 

درگذشت يكي شاعران «شعر ديگر»

«بهرام اردبيلي» به خاك سپرده شد

خبرگزاري فارس: «بهرام اردبيلي»، يكي شاعران گروه «شعر ديگر» بر اثر ايست قلبي روز شنبه جان به جان آفرين تسليم كرد و ديروز با بدرقه‌اي از سكوت در بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

به گزارش خبرگزاري فارس، «بهرام اردبيلي» متولد24 اسفند 1321 در اردبيل بود. وي در سن 14 سالگي به تهران آمد و در يك دفتر ثبت و اسناد رسمي مشغول به كار شد. ادبيلي از طريق كتابخانه اين دفتر به كتاب علاقه‌مند ‌شد.
وي در سن 22 سالگي‌ اولين شعرش را در مجله «فردوسي» چاپ كرد. در اين زمان بود كه اردبيلي با شاعراني كه بعدها به گروه «شعر ديگر» معروف شدند، آشنا شد.
شاعراني مثل «بيژن الهي»، «محمود شجاعي»، «پرويز اسلام‌پور»، «يدالله رؤيايي» و «فريدون رهنما». وي پس از اين آشناي به طور جدي به شعر پرداخت.
ابتداي دهه پنجاه بود كه به واسطه «فريدون رهنما» در اداره راديو و تلويزيون مشغول به كار شد. در اواسط دهه پنجاه به هند سفر كرد و ده سال در آنجا زندگي را گذراند. او در هند به يوگا و موسيقي روي آورد.
وي سپس به اسپانيا ‌رفت و به علت وضع بد مالي مجبور شد كه در جزاير قناري اسپانيا زندگي كند. او بيست سال در اسپانيا زندگي كرد كه در اين مدت سه بار به ايران سفر كرد و در آخرين سفرش به ايران در روز شنبه به علت بيماري جان به جان آفرين تسليم كرد.
«بهرام اردبيلي» شعرهايش متعلق به گروه شاعران «شعر ديگر» است. شاعران شعر ديگر موج جديدي در ادبيات ايران درسال‌هاي دهه چهل و پنجاه به وجود آوردند كه شعرشان از فضاي سياسي و اجتماعي چهل و پنجاه به شدت فاصله داشت و به زبان و نوآوري توجه داشتند.
از شعر اين گروه امكان استنباط يك معناي مشخص، دور است. آنها به دنبال تلفيق سنت و مدرنيته بودند و در زمان خودشان بسيار آوانگارد عمل كردند.
در كتاب «شعر ديگر» مجموعه‌اي از اشعار اين گروه از جمله اشعار «بهرام اردبيلي» منتشر شده است.
چندي پيش مجله «هنگام» گفت‌و‌گويي با او را منتشر كرد.

 

+ نوشته شده توسط مظاهرشهامت در سه شنبه دوم اسفند 1384 و ساعت 15:34 |