بی صدا

بی رنگ

بی شکل

با کمی زوزه

خش خش

با تو می روند درکنار ، چند قدم جلو یا کمی عقب

وقتی دلتنگ

اندوهناک

در تنهایی و

گنگ  زمانی که اندازه اش نیست

در جایی که هیچ نمی خواهی بدانی چرا و کجاست

با شانه ها فرو افتاده سنگین

و دست ها از یاد رفته

دنبال رفتن پاهایت کشیده می شوی

 

با تو می روند

جوی آب

نسیم عصر

خاطره دور خیابان شلوغ

و صدای در هم  آدمی با هم

حتی سایه درختان کنار سر در آسمان

که گویی قدیمی ترین داستان ها را ایستاده اند

و بعد

آرام

تاریکی فرو می ریزد

گم می شود همه

تو

و سکوت

صدای دهشتناک فراموشی است