حق شهروندي
هر شهروندي بيآنكه فكر كنيم توقعات خارج از امكاني را طرح مي كند ، حق دارد مطالبات قانوني و شهروندي را طرح و احقاق آن را خواستار باشد .
در عصر اكنون بسياري از حقوق شهروندي تعريف شده و عملي شدن هر يك از آنها نه تنها براي دولتها مشكل نبوده بلكه ساده هم هست و در عين حال تحقق آن ، باعث از بين بردن زمينههاي مختلف بحرانهاي اجتماعي ميشود . مردم جهان ياد گرفتهاند در صورت دستيابي به حقوق اوليهانساني و اجتماعي و برخوردار شدن از كرامت انساني شايسته ، دست از تعرضات خطرآفرين برداشته و در اين راستا ، حتي از تعدادي از حقوق اساسي خود هم تا تحقق امكانات بيشتر ، صرفنظر كنند . مردم ايران نشان دادهاند كه اساسا زيادهطلب نبوده و نسبت به داشتههاي خود ، بخشنده هستند حتي بي آنكه فكر كنند آنان كه از اين بخشندگي استفاده مي كنند لياقت آن را دارند يا نه . عدهايي اين خصلت را حمل بر نجابت تاريخي آنها مي دانند و عدهاي ديگر فكر ميكنند آنها نسبت به حقوق خود آگاهي كافي ندارند . صرفنظر از اينكه كداميك از اين نظرات درست يا اشتباه است ، نتيجه آن به نفع دولتها بوده و معقولانه خواهد بود كه از آن استفاده بهتري داشته باشند .
در اين ميان تعريف حقوق شهروندي در حد ابتدايي و بسيار طبيعي ، آسانتر خواهد بود. چرا كه در روي خط حداقلها قرار خواهيم داشت :
هر شهروندي حق دارد :
از كمترين امكانات رفاهي فردي و اجتماعي برخوردار باشد .
بتواند نظرات و انتقادات خود را نسبت به همه مقولههاي سياسي و اجتماعي و هر حوزه انديشه ، در تمام سطوح بيان كند .
شاهد شكوفايي خود و همشهريان خود باشد .
شاهد حرمت به مقام انسان بوده و تلاش براي تحقق آن را در همه زمينههاي فعاليت فرد و اجتماع احساس كند .
هيچ اغراض افراد يا گروهها ، آرامش روح و جسم او را تهديد نكند .
فضايي باشد كه احساس كند با گذشتن زمان به عوايد مثبت خود و همشهريانش افزوده مي شود .
امنيت خاطر نسبت به حيات خود و جامعهاش ميبايد آنقدر طبيعي بوده باشد كه حتي تحكم بودن آن ، مايه سپاسگزاري اش نباشد .
هيچ ترسي از صلابت هيچ قدرتي احساس نكند .
و ...
اما خبرها اصلا اينگونه نيست :
اعتراض صنفي - سياسي اقشار مختلف اجتماعي .
منع اجتماعات .
عدم صدور مجوز به تشكلها .
تهديد شدن مرزها .
سركوبي فعالين و تحركات .
برخورد با اندك صداي زنان .
بي توجهي به خواستههاي فرهنگيان ، كارگران ، دانشجويان.
اخبار فساد اداري و اقتصادي .
به چالش كشيده شدن موقعيت جهاني .
و ...
در اين ميان آيا يك شهروند حق ندارد با توجه به كوتاهي عمرش ، پرسشگر اين باشد كه به چه حقي ، آنچه را كه حق اوست از ميان برده و يا به فرداهاي موهوم حواله ميدهند . چه كار كردهايم كه اين همه دشمني و كينه را به وجود آوردهايم ؟
آيا فكر نمي كنند كه از اساسيترين خصايل حكومت ، همانا خصلت مصلحت و تدبير براي آينده است ؟ تجربه نشان داده است تحمل انسان ها آستانه بيپاياني ندارد . اتمام شكيبايي آنها ، سرآغاز بسياري از ويرانگري ةا خواهد بود .