۱- رمان ۱۲۳ صفحه ایی من با عنوان ... آدمیان که در ... این هفته توسط انتشارات فرهنگ ایلیا راهی بازار کتاب خواهد شد . اطلاعات تکمیلی به زودی اعلام خواهد شد .

۲- رمان ۱۶۰ صفحه ایی ام با عنوان ویرگول های آبی زمین ، توسط نشر مینا مجوز گرفت تا مراحل بعدی انتشارش را طی کند .

  

      این هم نقد آقای گل بیانی در روزنامه اعتماد ملی برای مجموعه شعر از کنج چندم دایره :

                      نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :23/3/1386      13:44:0      تعداد بازديد كنندگان خبر:70


            نگاهي به مجموعه شعر <از كنج چندم دايره>*؛
             اين بازي قاعده اي ندارد - سعدي گل بياني


1-<براي رساندن چيزي، براي انتقال معنا ما همواره نيازمند معاني مازاد يا اضافي هستيم. اين همان چيزي است كه لويي استراوس به عنوان مازاد نشانه شناسي بر معناشناسي مطرح مي‌كند. بنيامين براي اشاره به وضعيت برخاسته از آشفتگي <بابلي> زبان‌ها از استعاره كوزه كمك مي‌گيرد، كوزه اي كه شكسته و تكه‌هاي آن در همه جا پراكنده شده اند.

مترجم حقيقتا محصول جهاني هبوط كرده است؛ جهان كثرت و دلا‌لت‌ها، جايي كه زبان ديگر به چيزها اشاره نمي‌كند، بلكه در آن تمام دال‌ها طي روندي بي پايان، با دور زدن خود چيزها صرفا ً به دال‌هاي ديگر ارجاع مي‌دهند و معنا را مرتب به تأخير مي‌اندازند.> 1‌ بنابراين، هر شاعر، مترجم دو چهارچوب نمادين به يكديگر است. زبان مبدأ فراشدهاي نمادين ناخودآگاه است؛ روِيا. و زبان مقصد زبان واژه‌هاست كه بدان شعر را مي‌سرايند. مظاهر شهامت كه نه، <فاعل گفتار> 2‌ متن‌هاي كتاب، راوي روايت هشدار و فاجعه است. گويي كه غيابي را بو مي‌كشد و پاكشان در كوچه - خيابان‌هاي متن‌ها قدم مي‌زند، انگار كه نيم ساعت پس از آشويتس 3‌ يا انفجار بمب اتم در ناكازاكي، نشسته است و بمباران شيميايي حلبچه را پيشگويي مي‌كند.پس عرصه بر يك نگاه سنتي ريخت گرا گشوده مي‌شود كه آشنايي زدايي از اين واقعي كثير مشكل نيست مگر با آشنايي زدايي از ادوات خودكار شده زبان، چرا كه ما در صحنه بي بازيگر شعر نقش مي‌خوانيم. هنري انديشمند كه مجردانه و فروتنانه از اندك ترين ابزار براي حيات خود سود مي‌جويد و گاهي دامنه اين منفعت آنچنان تقليل مي‌يابد كه ماهيت شعر را به همان ابزار فرو مي‌كاهد. از جمله مدخل‌هاي اين آشنايي زدايي كسر قرابت از زبان روزمره و متداول است؛ پس شعر نه اتفاقي در زبان (آنگونه كه پيروان شعر زبان مي‌انگارند) كه امكان اتفاق در زبان است. از انحاي اين اتفاق‌ها، جا به جايي نحوي 4‌ گروه‌ها در جمله است - گروه‌هاي اسمي يا فعلي يا نقش مند، و نيز شكست‌هاي دستوري يا مصدرسازي از اسم. اما آيا اين فرآيند (آشنايي زدايي) خود به فرآورده بدل نمي‌شود پس از اينكه همين آشنايي زدايي به سهم خويش خودكار شد؟

نمونه اي از شعرهاي كتاب: ‌ ‌ هنوز هم براي سال نخوابيده ام نمي‌خوابم كه صدايي مي‌گويد (ص 64)

2- اگر بگويم دغدغه‌هاي مظاهر شهامت، متهم به يك نقد توضيحي مي‌شوم كه در صدد شناسايي تمايلا‌ت، ذهنيت و شخصيت مؤلف است. اگر بگويم دغدغه‌هاي متن‌ها، آن وقت بايد جوابگوي آقاي بارت باشم كه خب دوست ناآشنا، كدام متن؟ خواندني يا نوشتني؟ براي بيرون آمدن از اين مخمصه بهتر است بگويم دغدغه‌هاي شعرها، دغدغه‌هايي هستي شناختي است و شهودي كه توأم با حيرت در برابر عرصه‌هاي نامكشوف حيات عارض مي‌شود. احساس عميق اصالت (نوستالوژي) و يا نفي اصالت. در برابر اين ميل به صيانت زيبايي شناسي، قطعيت مرگ و زشتي شناسي جهان واقع و نيز بازنمايي‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرند. ايدئولوژي‌هايي با عروسك گرداني سياست - اقتصاد كه سوژه وقتي در دام آنها گرفتار مي‌شود جز به يك سوژه پوچ بدل نمي‌شود. اين ناسازه در بطن خود در عين آن كه شهود زيبايي شناسيك و سكرآوري را شكل بندي مي‌كند، مترتب بر يك كمپوزيسيون نفي مي‌شود: مكاشفه پوچي، زيباشناسي تهي. عرصه‌هاي بينابين لذت و رنج ترديد نيست بلكه نوسان شك و يقيني در ساحت زبان است؛ شك و يقيني كه ناگزير در ادامه‌هاي آن دغدغه‌هاي هستي شناختي رخ مي‌دهند. صادق كه باشي بازنده اي اما فضيلت را كه انكار كني نقاد بزرگواري در درون تو به اخيه كشيده مي‌شود. ‌

نمونه‌اي از كتاب:‌ و صدايت / امواجي است / از دهانم مي‌گذرد / خطوط دست‌هايم را به يادآور / و همه ي ردهايي را كه / صورت بنفش گذشته را خال خالي كرده است. (ص 4) ‌

3- سئوال: اگر در يك بنيان روش شناختي كلا‌سيك، مجاز باشيم شكل و محتوا را از هم تفكيك كنيم، آيا مي‌توانيم