با ابروان گره خورده

از سنگ ها گذشته بودیم

مضراب نسیم

بر تارهای گیسویت

با قطره های خون

مسیر دایره ایی تپه را می رقصیدیم

با این همه

سر گلبرگ لاله ها

هرگز فاش نشد

و فاش نشد هرگز

کی در رقص خود خواب رفته بودیم

که فصل ها

میان انگشت هایمان تمام شده بود

و تارهای گیسویت

جای دیگر جهان

مضراب می خورد